تبليغاتX
نور عشق
داستان،حدیث،مناجات و شعر

     یا رئوف و یا رحیم

 

   سلام آشنایی

 

ما سالهاست که در دوره آخر الزمان قرار گرفته ایم و هر

سال به آن نزدیک تر میشویم.اینک احادیثی از معصومین

ما در باره ی زندگی و حکومت در دوران قبل از ظهور......

با یاری خداوند تصمیم گرفتم در آینده ، قبل از شروع

         مطلبم به این امر بپردازم.

 

حضرت امیرالمومنین علیه السلام فرمودند:هنگامی که قائم

ما ظاهر شود،از کسانیکه بدون علم فتوی داده اند،انتقام

میگیرد.وای بر آنها و پیروان آنها.......

        آیا دین خدا ناقص بود که آنها تکمیل کردند؟!

        آیا در دین خدا انحرافی بود که آنها درست کردند؟!

        آیا مردم علاقه به انحراف داشتند که از او پیروی کردند؟

        آیا رسول اکرم(ص) در آنچه به او وحی شده ،چیزی را

        فروگذار کرده اند که به او یادآوری کرده اند؟!

        و یا او مردم را به راستی و درستی امر کرده و مردم

        مخالفت ورزیده اند؟!

        و یا دین در عهد او کامل نبود و اینها تکمیل کردند؟!

        آیا پیامبری بعد از رسول اکرم(ص) آمده که از او پیروی

                       کردند؟!     (1)          

 

         *********************************************

 

خدایا: مگذار که ایمانم به اسلام و عشقم به خاندان پیامبر، مرا باکسبه دین

با "حَمَله تعصب" و "عَمَله ارتجاع"


هم آواز کند که:آزادی ام اسیر پسند عوام گردد که: "دینم"در پس "وجهه دینی ام"


دفن شود که :"عوام زدگی"،مرا مقلد تقلید کنندگانم سازد که :

 آنچه را"حق میدانم"،به خاطر آن که "بد می دانند"،کتمان کنم.


"دکتر علی شریعتی"

-------------------------------

پی نوشت :کتاب روزگار رهایی (روایت1162)




لينك ثابت نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 21:51 توسط :: امید ::

                

یا رئوف و یا رحیم

 

سلام آشنایی

 

 

علی علیه السلام می فرمایند :

 

من همان ذکری هستم که به فراموشی سپرده شده

 

و همان راهی که از آن منحرف شده اند

 

و همان ایمانی که بدان کافر شده اند

 

و همان قرآنی که مهجور مانده

 

و همان دینی که تکذیب شده

 

و همان صراطی که از آن روی گردانده اند

 

***********************************

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را

 

که به ما سوا فکندی همه سایهٔ هما را

 

دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین

 

به علی شناختم من به خدا قسم خدا را

 

برو ای گدای مسکین در خانهٔ علی زن

 

که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را

 

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند

 

چو علی گرفته باشد سر چشمه‌ی بقا را

 

مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ

 

به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را

 

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت

 

متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را

 

به جز از علی که گوید به پسر که قاتل من

 

چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا

 

به جز از علی که آرد پسری ابوالعجایب

 

که علم کند به عالم شهدای کربلا را

 

چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان

 

چو علی که میتواند که بسر برد وفا را

 

بدو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت

 

که ز کوی او غباری به من آر توتیا را

 

به امید آن که شاید برسد به خاک پایت

 

چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را

 

چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان

 

که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را

 

چه زنم چو نای هردم ز نوای شوق او دم

 

که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را

 

همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی

 

به نوای آشنایی بنوازد آشنا را

 

به نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب

 

غم دل به دوست گفتن چه خوش است شهریارا 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 0:26 توسط :: امید ::

  یا رئوف و یا رحیم

 
 

  سلام

 

به همگی شما دوستان جدیدم

 

این وبلاگی است برای تبادل نظرات و افکار بین من و شما

 

سعی می کنم مطالب عرضه شده در عین تنوع با زمینه

 

مذهبی ،بخصوص افکار ، عقاید و احادیث مربوط به حضرت

 

علی بن ابیطالب ،امیر مومنان باشد و خوشحال میشوم در

 

هر زمینه و هر مورد در رابطه با بهتر شدن و بالا بردن سطح

 

کیفیت مطالب کمکم نمائید.

 
 

 

 یا علی گفتیم و عشق آغاز شد

 

 **************************

 

دکتر شریعتی:

 

مگر با کلمات میتوان از علی (ع) سخن گفت ،باید به سکوت

 

گوش فرا داد تا از او چه ها میگوید؟؟

 

او با علی (ع) آشناتر است.علی (ع) کسی است که نه تنها

 

با اندیشه و سخنش ،بلکه با تمام وجود و زندگیش به همه ی

 

دردها و نیازها و همه ی احتیاج های چند گونه بشری در همه

 

دوره ها پاسخ می دهد.

 

*****************************

 

سلامی چو بوی خوش آشنایی///بدان مردم دیده روشنایی

 

درودی چو نور دل پارســایــان///بدان شمع خلوتگه پارسایی

 

نمیبینم از همدمان هیچ برجای/دلم خون شد از غصه ساقی کجایی

 

ز کوی مغان رخ مگردان که آنجا/فروشند مفتاح مشکل گشایی

 

می صوفی افکن کجا میفروشند/که در تابم از دست زهد ریایی

 

رفیقان چنان عهد صحبت شکستند/که گویی نبودست خود آشنایی

 
 

بیاموزمت کیمیای سعــادت/// ز هم صحبت بد جدایی جدای

 

مکن حافظ از جور دوران شکایت

چه دانی تو ای بنـده کار خـدایی

 

 




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 10:58 توسط :: امید ::